تبلیغات
ADS


موضوعات
Category

  • اتومبیل
  • اس ام اس – SMS
  • جوک
  • جوکهای تصویری
  • طلا و جواهرات
  • طنز
  • عمومی
  • مد و لباس
  • مدل مو
  • هنرمندان
  • گالری عکس
  • تبادل لینک
    Links
    ارشيو
    archive
    رتبه الکسا
    Alexa


    آمار سايت
    Site info

    بازدیدکنندگان امروز : 21
    بازدید دیروز : 1530
    بازدید این هفته : 2778
    بازدید این ماه : 15990
    کل بازدیدها : 30221
    تعداد افراد آنلاین : 6
    مطالب ارسالی : 527 مطلب
    دیدگاه های تایید شده : 1043 دیدگاه
    میانگین ارسال روزانه : 0.65
    میانگین نظرات روزانه : 1.29
    افتتاح سایت : 811 روز پیش
    تاریخ افتتاح سایت : 03.12.2009, 16:54
    کاربران ورودی از موتور های جست و جو : 1
    زمان لود صفحه : 0.457 ثانیه
    تبادل لینک با : 18 سایت
    پذيرش نويسنده
    Author

    برترين مطالب
    Best Posts
    مطالب تصادفي
    Random Posts
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    آخرين نظرات
    Last Comments
     admin گفته 20 ...
     محسن گفته با سلام برای تبادل لینک ...
     محسن گفته با سلام برای تبادل لینک ...
     کیارش گفته salam.mamnoon az inke s ...
     nazwob گفته slm mrc az inke be webe ...
     رحمانی زاده گفته ممنون به وبلاگم سر زدین ...
     vandad گفته salam mamnoon golam khe ...
     بازیچه سرنوشت گفته مرا به یاد بیاور ؛ فکر ...
     kral گفته webloget kheyli por moh ...

    جوک جدید و پیامک جدید - ارسال از :   
    موضوع : اس ام اس - SMS, ایرانی, جدید داغ داغ, جوک
       تاریخ ارسال : بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ ۷ نظر

    در پی اختلاف نظر علما در مورد اینکه شب چهارشنبه سوری ۲۲ است یا ۲۹٫ روز ۲۲ اسفند یوم الشک و از ۲۲ تا ۲۹ اسفند هفته ی وحشت اعلام شد59 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    شیطان عاشق خدا بود … می خواست تنها عاشقش باشد … فریاد زد … خدا نفهمید ! . . . خدا بزرگ بود … می خواست عاشقی کند … آدم را آفرید! . . . سالها پیش آدم خدا را از یاد برد … آدم عاشق شیطان شد ! این وسط خدا تنها ماند … به همین سادگی
    .
    میگن وقتی یه خوشکل به آسمون نگاه میکنه ستاره ها چشمک میزنن و حال میکنن یه وقت به آسمون نگاه نکنی گند بزنی به حالشون
    .
    غضنفر میره استادیوم وسط موج مکزیکی غرق میشه4 جوک جدید و پیامک جدید

    .

    بسیجیه میره لاس وگاس ، زنگ میزنه به خانمش میگه : فکر کنم شهید شدم ؟! خانمش میگه چرا؟ میگه : آخه اینجا بهشته 63 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    شخصی را به جهنم می بردند . در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببرید . فرشتگان پرسیدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد … او امید به بخشش داشت
    .
    تیمارستان نوار کاست نوحه می ذارن همه پا میشن می رقصن به جز یکیمی میگن این حتما سالمه ازش می پرسن تو چرا نمی رقصی ؟ میگه:آخه من عروسم5 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    درجات دیوانگی:
    ۱٫ گیج
    ۲٫ خنگ
    ۳٫ پپه
    ۴٫ گاگول
    ۵٫اسمت چی بود؟71 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    اگه یه روز تنها شدی… تا کسی نیست دستتو بکن تو دماغت، حالشو ببر!78 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    هنر شمشیر اینه که یکی رو دو تا می کنه،بنازم هنر عشقو که دو تا رو یکی می کنه
    .
    افتادن در گل و لای ننگ نیست. ننگ در این است که آنجا بمانی
    .
    گفتی دور منو خط بکش ، کشیدم حالا تو در محاصره ی منی!8 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    الهی همیشه مثل چراغ راهنمایی باشی لپت همیشه قرمز،روی دشمنات زرد دلت همیشه سبز
    .
    دو چیز هیچ وقت از یاد آدمها نمیره یکی: دوست های خوب یکی: روزهای خوب یه چیز هم هیچ وقت از دل آدمها بیرون نمیره روزهای خوب که با دوستهای خوب داشتی
    .
    مشترک گرامی:مثانه ی شما پر شده است لطفا هر چه سریعتر نسبت به تخلیه ی آن اقدام نمایید. ( سازمان کنترل نا محسوس شب ادراری )67 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    به خروسه میگن مرغ چند حرف داره؟ میگه : قربونش برم حرف نداره!
    .
    چشمهای درشت و زیبایت را که به من می دوزی و با لبهای زیبا آواز می خوانی . احساس می کنم که بیش از همیشه عاشقت هستم . تو زیبا ترین قورباغه ی این برکه ای
    .
    این سیب، بهترین سیب، شکل سیب، سر سیب، کار سیب، گذاشتن سیب، یه سیب، آدم سیب، الافه سیب.
    حالا سیب هارو حذف کن. از اول بخونش!
    .
    تو مثل خورشید هستی. می دونی چرا؟ چون با همون نگاه اولت می شد فهمید که از پشت کوه اومدی!24 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    بیا مثل دوتا کبوتر پر بکشیم بریم روی بلندترین درخت لونه کنیم… بعد تو تخم بذار، منم میرم گوجه می خرم یه املت توپ بزنیم تو رگ!
    .
    هر چی زنگ می زنم آنتن نمیده جات بده به مامانت بگو جاتو عوض کنه.35 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چیست؟ طلاق 48 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    آرزوی حیوانات مختلف:
    آرزوی جوجه تیغی (بغلش کنی )
    آرزوی پاندا ( عکس رنگی بگیره )
    آرزوی گوسفند ( صندلی جلوی وانت بشینه )
    آرزوی خر ( نمیگم داغ دلت تازه نشه )
    .
    صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو . یا دل از دیده تو سیر شود بعد برو . تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند . صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
    .
    تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست من تشنه یک لحظه تماشای تو هستم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست
    .
    عشق عینک سبزیست که کاه را یونجه می بیند106 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    به ژاپنیه میگن رفتی قزوین گردش قزوینو چجوری دیدی؟ میگه ناشی باشی تاشی توشه
    .
    چهارشنبه سوری هر آتیشی که دیدی به یاد قلب منم باش آخه از دوریت بدجوری آتیش گرفته
    .
    به ترکه می گن کجای تهران می شینی ؟ می گه هرجا خسته شدم
    .
    غضنفر کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میکنن 78 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    چندی ست که بیمار وفایت شده ام ?… در بستر غم چشم به راهت شده ام ?… این را تو بدان اگر بمیرم روزی ?… مسئول تویی که من فدایت شده ام 53 جوک جدید و پیامک جدید
    .
    ترکه تو اردبیل میمیره اعلامیه اش رو میزنن به دیوار … تو انتخابات رای میاره13 جوک جدید و پیامک جدید

    more مشاهده ی ادامه ی مطلب جوک جدید و پیامک جدید
    جوک های باادبانه - ارسال از :   
    موضوع : ایرانی, جوک, گوناگون
       تاریخ ارسال : آذر ۱۲م, ۱۳۸۸ ۱۰ نظر

    طرف میره جوراب بخره میگه آقا یه جوراب بده
    فروشنده : مردانه؟
    طرف : بخدا راست میگم آقا یه جوراب بده

    کچله میره آرایشگاه معذرت خواهی میکنه

    یه پسره به باباش میگه بابا جات خالی یه شعبده باز بود که یه کبوترو تبدیل به اسکناس ۱۰۰۰ تومنی کرد پدر میگه: این که چیزی نیست مامانت صبح ۱۰۰٫۰۰۰ تومن رو تبدیل به لوازم آرایشی و لباس کرد

    اولی: آقای دکتر، من فکر می کنم عینک لازم دارم.
    دومی: بله حتما! چون این جا مغازه ساندویچ فروشی است!

    طرف یه سی دی میخره، میبینه سوراخه، میره پسش میده!

    - زندان بان به زندانى گفت: همسرتان به دیدن‏تان آمده است.
    زندانى گفت: کدام یکى ؟
    زندان‏بان گفت: مرا مسخره کرده‏اى؟
    زندانى گفت: نه، چون من به جرم داشتن دو زن به زندان افتاده‏ام

    ۲- غروب شده بود که دو تا دوست با هم به طرفى مى‏رفتند، یکى از آنها یکباره ذوق شاعرانه‏اش گل کرد و به دیگرى گفت: «خورشید پدیده زیبایى است، ولى فقط روزها نورافشانى مى‏کند که هوا روشن است و این هنر نیست که خورشید در روز روشن نورافشانى کند، اما ماه، شب‏ها، آن هم شبهایى این قدر تاریک…»

    ۳- سؤال: چک‏ها و اسلاوها از کجا مى‏دانند که کره زمین گرد است؟
    جواب: در سال ۱۹۴۸ امپریالیست‏ها را بیرون کردند و به طرف غرب راندند و در سال ۱۹۶۸ آنها از شرق برگشتند

    ۴- گدایى در خانه‏اى را زد و مستخدمه در را باز کرد، سپس برگشت و به اربابش گفت: مردى با عصا بیرون در ایستاده است.
    ارباب: بگویید برود. ما عصا لازم نداریم

    ۵-گدایى با حالت گریان و نزار به خانمى گفت: شما باید موقعیت مرا درک کنید. خیلى بدبختم، پدر الکلى، مادر مریض، بچه‏هاى گرسنه.
    خانم دلش به رحم آمد و پول خوبى به او داد و سپس گفت: شما کى هستید؟
    من پدر خانواده‏ام.

    ۶- مرد مستى وارد یک آتلیه عکاسى شد و با زبان الکنى گفت: لطفاً یک عکس دسته جمعى از ما بیندازید. عکاس با تجربه سرى تکان داد و گفت: تا من دوربین را آماده مى‏کنم شما به صورت نیم دایره بایستید.

    ۷- پسر کوچکى از مادرش پرسید: وقتى که من به دنیا آمدم تو کجا بودى؟
    در بیمارستان عزیزم.
    پدرم کجا بود؟
    البته در دفتر کارش.
    پدربزرگ و مادر بزرگ؟
    خانه خودشان، کجا مى‏خواستى باشند؟
    پسر بچه غرغر کنان گفت: همیشه همین طور است، هر وقت به خانه مى‏آیم، کسى نیست.

    ۸- در یک کنفرانس پزشکى، دکتر معروفى در حین سخنرانى گفت: از آن مى‏ترسم که ما پزشکان در این دنیا دوستان زیادى نداشته باشیم.
    صدایى از آخر سالن: در آن دنیا کمتر!

    ۹- کشیشى سر کلاس درس از بچه‏ها پرسید: باید چه کار کنید تا گناهان شما بخشوده شود؟
    پسرکى از ته کلاس: باید گناه بکنیم آقاى کشیش.

    ۱۰- در کلاس آموزش نظامى، افسر از سربازان پرسید: چه موقع یک سرباز مى‏تواند بدون اجازه از پادگان بیرون برود؟
    یک سرباز: وقتى که مطمئن باشد گیر نمى‏افتد.

    ۱۱- جناب وزیر به مرخصى مى‏رود و براى حفظ سلامتى و کم کردن وزن تصمیم مى‏گیرد کار بدنى بکند. بنابراین به نزد روستایى مى‏رود و از او تقاضاى کار مى‏کند. روستایى او را به داخل انبار بزرگى مى‏برد که کوهى از سیب زمینى روى هم انباشته شده و از آقاى وزیر مى‏خواهد که آنها را بر حسب کوچک و بزرگ بودن از هم جدا کند.
    دو ساعت بعد جناب وزیر با پریشان حالى جلو روستایى مى‏ایستد.
    روستایى: براى روز اول کار سخت و سنگینى بود؟
    وزیر: از جهت سختى و سنگینى کار خسته نشدم، از این که دائم باید در حال تصمیم‏گیرى باشم خسته شدم.

    ۱۲- پیرزنى در کوپه قطار نشسته بود و مردى روبروى او بود که دائماً آدامس مى‏جوید. پیرزن رو کرد به مرد و گفت: شما خیلى لطف دارید که مى‏خواهید با من حرف بزنید تا حوصله‏مان سر نرود، ولى متأسفانه من کاملاً کر هستم.

    ۱۳- یک فرانسوى در شهر مونیخ به رودخانه افتاد و عاجزانه به زبان فرانسه کمک مى‏طلبید. یک نفر از اهل محل که روى پل ایستاده بود با خونسردى گفت: احمق جان، بهتر بود مى‏رفتى شنا یاد مى‏گرفتى نه زبان فرانسه.

    ۱۴- در یک بار دو مرد مست با هم صحبت مى‏کردند.
    اسم من هانس است.
    چه جالب! اسم من هم هانس است.
    خانه من در خیابان فلان شماره ۸ است.
    چه جالب! خانه من هم همان جا است.
    طبقه دوم.
    چه جالب! من هم در طبقه دوم هستم.
    آخر راهرو.
    جالبه! من هم همین‏طور.
    کافه‏چى به یکى از مشتریان که محو این گفتگو شده بود گفت: هر روز آخر هفته این برنامه به همین شکل اجرا مى‏شود. آخر این دو تا پدر و پسر هستند.

    ۱۵-پسرى کار بدى کرده بود، پدرش او را گرفت و روى زانویش خوابانید تا چند ضربه به پشتش بزند. پسر فریاد کشید: پدرت هم تو را کتک مى‏زد؟
    پدر: البته، هر وقت کار بدى مى‏کردم.
    پسر: پدربزرگ تو هم او را کتک مى‏زد؟
    پدر: البته که مى‏زد. همچنین پدر او…
    پسر: حال که این طور است پس ما دو تا باید بنشینیم و با هم به طور جدى مذاکره کنیم تا به این عادت زشت خانوادگى که به ما ارث رسیده است خاتمه بدهیم.

    ۱۶- پسرى براى هدیه تولدش از پدرش تقاضاى یک هفت تیر واقعى داشت.
    پدر: چى؟ عقل از سرت پریده؟
    پسر: من یک هفت تیر درست و حسابى واقعى مى‏خواهم که بتوانم با آن خوب شلیک کنم.
    پدر: دیگه بسه، حرف حرفه منه یا حرف تو؟
    پسر: البته تو پدر، اما اگر یک هفت تیر واقعى داشتم…

    more مشاهده ی ادامه ی مطلب جوک های باادبانه
    با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید